خانه / اخبار نهاد / دومین جلسه تفسیر سوره حمد

دومین جلسه تفسیر سوره حمد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

به گزارش دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد اسلامی استان مازندران ؛ روز یکشنبه مورخه ۹۶/۰۳/۰۷ به مناسبت ماه مبارک رمضان ، سلسله جلسات تفسیر قرآن کریم با حضور ریاست دانشگاه آزاد اسلامی مازندران جناب آقای دکتر نیاز آذری و کارکنان و دانشجویان واحد ساری در مسجد این واحد با همکاری دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد اسلامی استان مازندران برگزار شد.

در این مراسم حجت الاسلام دکتر حسینی  مسئول دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه های آزاد اسلامی استان مازندران، به عنوان مفسر مراسم به ادامه تفسیر سوره حمد آثار شکر و عواقب ناسپاسی تفسیر  آیه « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِینَ »، پرداختند که متن سخنان ایشان به شرح ذیل می باشد:

 

نکاتی در باب تفسیر حمد …

الف- خدا به بشر می گوید بگوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِینَ»  قال اللّه: قولوا: الحمد للّه على ما أنعم به علینا. «الْحَمْدُ لِلَّهِ»

ب- حمد و مدح:

حمد اسم مصدر و مبتدا.

“حمد” ستایش کردن در برابر کار یا صفت نیک اختیارى،

” مدح” ستایش، خواه در برابر یک امر اختیارى باشد یا غیر اختیارى، فى المثل تعریفى را که از یک گوهر گرانبها

“شکر” از همه اینها محدودتر است، سپاس تنها در برابر نعمتهایى که از دیگرى با میل و اراده او به ما رسیده است.

الف و لام” الحمد” جنس” است، معنى عمومیت ، هر گونه حمد و ستایش

توصیف” اللَّه” در اینجا به” رَبِّ الْعالَمِینَ”، در واقع از قبیل ذکر دلیل بعد از بیان مدعا است، گویى کسى سؤال مى‏کند چرا همه مدها مخصوص خدا است، در پاسخ گفته مى‏شود: براى اینکه او” رَبِّ الْعالَمِینَ” و پروردگار جهانیان است.

کلمه” رب” در اصل به معنى مالک و صاحب چیزى است که به تربیت و اصلاح آن مى‏پردازد. این کلمه بطور مطلق تنها به خدا گفته مى‏شود، و اگر به غیر خدا اطلاق گردد حتما به صورت اضافه است مثلا مى‏گوئیم” رب الدار” ” رب السفینه”.

کلمه” عالمین” جمع” عالم” است و عالم به معنى مجموعه‏اى است از موجودات مختلف که داراى صفات مشترک و یا زمان و مکان مشترک هستند، عالم انسان و عالم حیوان و عالم گیاه، عالم شرق و عالم غرب عالم، بنا بر این” عالم” خود به تنهایى معنى جمعى دارد و هنگامى که به صورت” عالمین” جمع بسته مى‏شود اشاره به تمام مجموعه‏هاى این جهان است.

نویسنده تفسیر” المنار” میگوید: از جد ما امام صادق ع که رضوان خدا بر او باد چنین نقل شده که مراد از” عالمین” تنها انسانها هستند. در قرآن نیز” عالمین” به همین معنا آمده است مانند” لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً”. (سوره فرقان آیه ۱) ولى اگر موارد استعمال عالمین را در قرآن در نظر بگیریم خواهیم دید که هر چند کلمه” عالمین” در بسیارى از آیات قرآن به معنى انسانها آمده است ولى در پاره‏اى از موارد معنى وسیعترى دارد، و انسانها و موجودات دیگر جهان را در بر مى‏گیرد، مانند” فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِینَ”.(جاثیه آیه ۳۶) روایتى که صدوق در کتاب” عیون الاخبار” از على ع نقل کرده چنین مى‏خوانیم:” که امام ع در ضمن تفسیر آیه” الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ” فرمود: رَبِّ الْعالَمِینَ هم الجماعات، من کل مخلوق من الجمادات و الحیوانات:” رَبِّ الْعالَمِینَ اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعم از موجودات بیجان و جاندار”

در میان این روایات تضادى وجود ندارد، زیرا اگر چه کلمه” عالمین” مفهومش گسترده و وسیع است، ولى از آنجا که گل سر سبد مجموعه موجودات جهان” انسان” مى‏باشد، گاهى انگشت مخصوصا روى او گذارده مى‏شود، و بقیه را تابع و در سایه او مى‏بیند. (تفسیر نمونه، ج‏۱، ص: ۲۸؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص: ۵۵)

ذکر یا رب در کلمات انبیاء و اولیاء

  • واژه رب از زبان عبری وارد عربی شده است. این واژه در استعمال اولیه به معنای «پادشاه» به کار رفته است و سپس در جوامع مسیحی سوری به معنای خداوند تحول یافته است. در قرآن کریم به رغم کاربرد زیاد این واژه، تنها به دو وجه معنایی «پادشاه» و «خداوند» استعمال شده و این در حالی است که در کلام عرب علاوه بر این معانی به معنای «صاحب و مالک» نیز آمده است.
  • واژه رب به معنای خدا، حدوداً ۱۰۰۲ بار در قرآن آمده است.۴۴ کلماتی چون ربّنا، ربّه، ربکم، ربّها، ربّ السموات و الارض، ربّ العرش العظیم، ربّ المغربین و ربّ المشرقین در قرآن فراوان به چشم می خورد که منظور از همه آنها خداوند است.
  • ذکر روز شنبه : یا رب العالمین ذکر روز شنبه موجب بی نیازی می شود
  • ذکر هنگام بیمارى : از محمد بن حمران گوید: اسماعیل ، فرزند امام صادق (ع ) بیمار شد و امام صادق (ع ) به او فرمود: ده بار((بگو یارب ، یارب )) زیرا هر که آن را بگوید، به او ندا رسد: لبیک ! حاجتى دارى ؟
  • بر آورده شدن حاجت: از امام صادق (ع ) فرمود: هر کس ده بار ذکر ((یارب ، یارب )) بگوید، به او گفته شود: لبیک ! چه حاجتى دارى ؟
  • لبیک از جانب خداوند: امام صادق (ع ) فرمود: هر کس که بگوید ((یارب یا الله ، یا رب یا الله )) تا نفسش ببرد، به او گفته شود: لبیک ! چه حاجتى دارى؟

 

ج- جایگاه شکرگزاری در فرهنگ دینی

شکر یک نوع عبادت است. اسلام بر پایه حق شناسی است… خدمت کسی را از یاد نبرد … والدین ، علما،  شهدا … خدمت کردند… نعمت عقل، سلامت، هدایت، ایمان، ولایت … شکر زکات نعمت است… شکر حافظ و نگهبان نعمت است … “وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَه‌َ اللَّه‌ِ لاَ تُحْصُوهَآ إِن‌َّ اللَّه‌َ لَغَفُورٌ رَّحِیم‌ٌ ؛(نحل‌،۱۸)

از اوصاف خدا شکور است: وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ فاطر : ۳۴

انبیاء الهی روحیه شکرگزاری داشتند و خدا آنان را بر این ویزگی ستود: اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ سبأ : ۱۳

ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً الإسراء : ۳

شاکرین اندک اند: «وَ لَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فیها مَعایِشَ قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ» (الأعراف : ۱۰)

*درجات سه گانه یقظه: «و الیَقّظَهُ هی ثلاثه اَشْیاء الاَولُ لَحظُ القَلْبِ اِلَی النعْمَه عَلَی الاَیاسِ مِن عَدّهَا وَ الوُقُوف علی حَدّها وَ التَّفَرُّق اِلَی مَعْرِفَهِ المِنَّهِ بِهَا وَ العِلْمُ بِالتَّقْصِیرِ فِی حَقِّها»؛ قلب ملاحظه می کند نعمتها را در حالی که از باز شماری نعمت ها و وقوف بر اندازه آنها مایوس است، قلب به معرفت و شناخت که نعمت امتنانی است دست یابد و نیز قلب بفهمد که در حق نعمت کوتاهی کرده است. اگر انسان به این سه امر رسید به درجه اول یقظه رسیده است. در یک کلمه، پس درجه اول یقظه شامل سه بند است:نعمت شناسی، معرفت به نعمت‌های امتنانی و کوتاهی کردن در حقّ نعمت می توان گفت که محور این سه بند «شکر نعمت» می باشد.

قال (ص): «الحمد رأس الشکر، ما شکر اللَّه من لم یحمده»

الواقعه : ۷۰   لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ

نعمت دارای دو اصطلاح است: اصطلاح عام، و اصطلاح خاص. نعمت به اصطلاح عام به کل ما سواه اطلاق می شود (هیچ مقابل هم ندارد) هر آنچه از خداست نعمت، برکت و خیر است. امّا نعمت به اصطلاح خاص هر چیزی است که در راستای نیل به غایتی الهی استفاده شود و مقابل آن نقمت است: «وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَهً وَ باطِنَه» (لقمان / ۲۰)

 

د- انواع شکر: شکر زبانی قلبی رفتاری (دوری از گناه)

 

ه- حقیقت شکر

کفران نعمت آن است که شخص در مواجهه با نعمات الهی، یا نعمت را در قلب خود بی اهمیت بشمارد یا با زبان سخنی بگوید که نشانه بی اعتنایی نسبت به نعمت و بی ارزش نمودن آن است و یا گاهی در عمل به آن اهمیت ندهد و بجای استفاده نیکو و بجا از آن، نعمت های الهی را در مسیر سوء و نابجا استفاده کند.امام صادق علیه السلام می فرمایند: شکر نعمت آن است که از گناهان پرهیز شود.«هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ و َمَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ و َمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ

  • نعمت دهنده را خوب بشناسید

نعمت را خوب بشناس از آن درست و در جایش استفاده کن، به گناه رسیدی گناه نکردی شکر است…

حق همی گوید چه آوردی مرا     گوهر دیده کجا فرسوده ای

پنج حس را در کجا پالوده ای     گوهر دیده را کجا فرسوده ای

  • بر این نعمت از دل خوشحال و رضایت داشته باشید. در زبان و عمل نیز سپاسگزار باش… الحمدلله…؛ سجده شکر …. إبراهیم : ۷   وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ
  • از وسائط نعمت قدردانی کنیم اَشکُرُکم لله اَشکُرُکم للناس  …. پیامبر پیوسته از حضرت خدیجه قدردانی می کرد… در حیات و ممات طلب آمرزش می کرد… به من پیوست زمانی که همه از من دور شدند  حمایت کرد   همه دریغ می کردن   ایمان آورد  همه کفر می ورزیدند
  • بازگویی نعمت نه منفی بافی و نه سکوت و کتمان بلکه بیان نعمت آن هم نه از روی فخر فروشی ، تکبر و غرور بلکه از باب شکر و تقویت دل دیگران و توجه دادن به خدا … … و اما بنعمت ربک فحدث…
  • مشکلات معلولیت ها را می بینیم بر نعمت سلامت و امنیت شکر کنیم
  • انفاق و دستگیری و حقوق الهی … انا اعطیناک … فصل … و انحر…

بنده همان به که ز تقصیر خویش    عذر به درگاه خدا آورد    ورنه سزاوار خداوندیش     کس نتواند بجا آورد

د- آثار و فوائد حق شناسی و شکرگزاری در فرهنگ دینی

  • رستگاری و سعادت‌:”… فَاذْکُرُوَّاْ ءَالآَ ءَ اللَّه‌ِ لَعَلَّکُم‌ْ تُفْلِحُون‌َ ؛(اعراف‌،۶۹)
  • افزایش ایمان: کسی که شکرگزار خداست بر ایمانش روزبه‌روز افزوده می‌شود چون مدام در برابر پروردگار نعمت‌گستر خودش را در عین حالی که کوچک می‌کند، عزیز هم می‌کند خدا دوست دارد بنده در برابرش اظهار کوچکی کند و از بزرگی او صحبت شود خداوند به این بندگان توفیق عبادت بیشتر می‌دهد.
  • رضایت خداوند : إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ وَ لا یَرْضی‏ لِعِبادِهِ الْکُفْرَ وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری‏ ثُمَّ إِلی‏ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (زمر/۷)
  • رفع عذاب و بلا:(نسأ، ۱۴۷) علت همه مصیبت‌ها و بلاها، کفران نعمت و انجام گناه است‌، قرآن در این باره می‌فرماید:”اگر مردمی که در شهرها و آبادی‌ها زندگی دارند، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان و زمین را بر آن‌ها می‌گشاییم‌، ولی آن‌ها حقایق را تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم‌.” (اعراف‌، ۹۶).
  • افزایش نعمت:

«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ» (سوره ابراهیم آیه ۷) قرآن حاوی یک سلسله قوانین عام و کلی است که شامل تمام ازمنه و اعصار می باشد. به این قوانین سنن می گویند. به بیان دیگر رفتن به سوی خدا قانون مند است. و هر کس بر طبق این قوانین عمل نکند نمی تواند به سوی خدا برود. پس خداوند برای سلوک به سوی خود قوانینی داده و این قوانین تکوینی است. تمام این قوانین سلوکی یک «سبیل» است. خداوند در سوره عنکبوت می‌فرماید: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» (عنکبوت/۶۹) جامع کل سبل؛ صراط است. آیه مزبور حاوی دو قاعده است؛ قاعده اول اینکه اگر شکر کنید شما زیاد می شوید و قاعده دوم در صورت کفر، عذاب الهی شدید خواهد بود. «وعد» یعنی پاداش و هر وعده قطعی است  و وعید یعنی کیفر که احتمالی است.

کفران نعمت شد حق‌شناسی نشد دوباره به آسانی برنمی گردد: «قل ما أدبر شیء فأقبل» یعنی چیزی که پشت کرده به این آسانی بر نمی‌گردد این بیان نورانی امام هشتم (سلام الله علیه) است آنهایی که در نهج‌البلاغه حضرت امیر (سلام الله علیه) است «اذا وصلت الیکم اطراف النعم فلا تنفروا اقصاها بقله الشکر». اگر شکرگزاریتان کامل بود شکور بودید تا آخر سلسله می‌آید؛  بعضی می‌بینید ده نسل بیست نسل همچنان متنعم‌اند سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید که ما سیزده یا چهارده نسل است که الحمد لله روحانی هستیم.

وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَریمٌ

 

ه- علل و زمینه های ناسپاسی

۱- جهل؛ حضرت علی(ع) می فرماید: کافر، کفران نمی ورزد تا اینکه جاهل باشد.

۲- بی توفیقی؛ حضرت علی(ع) می فرماید: کفران نعمت ها از بی توفیقی است.

۳- غفلت؛ مناجات شعبانیه: ” و از تو می خواهم… که مرا از کسانی قرار دهی که مداومت بر ذکر تو دارند و از شکرگزاری تو غفلت نمی ورزند.”

۴- ناچیزشمردن نعمتها : به حساب نیاوردن نعمتهای ارزشمند خداوند است که دراختیار ما قرارداده است و ادعا کردن به این که خداوند نعمتی به من نداده است: و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمیتوانیدآنرا احصا کنید.

  • مقایسه کردن خود با سایر افراد: مقایسه کردن سطح زندگی افراد با هم است. هر چقدر توجه انسان نسبت به زندگی دیگران بیشترمیشود، به همان اندازه توجه ورضایتش از زندگی خود کاسته میشود و به مرور زمان با پیشروی آن منجربه کفران نعمت و طلبکاری ازخداوندمیگردد.
  • داشتن آرزوهای دراز: انسان را به آنچه ندارد و شاید هرگز هم به آنها نرسد، دلبسته و امیدوار می کند. به همین جهت آدمی نعمت های الهی را که در دست دارد، کوچک می شمرد و نسبت به آنها بی اعتناست و شکر آنها را بجا نمی آورد، امام علی علیه السلام می فرمایند: از آرزوهای دراز بپرهیزید که زیبایی نعمت های الهی را از نظر شما می برد و آنها را نزد شما کوچک می کند و به کمی شکر (و کفران نعمت) از سوی شما منتهی می شود.

بنابراین، اگر انسان تفکر کند و به سؤالات چیستی و هستی خود، جوابی عاقلانه دهد و جایگاه خود را دریابد، منعم خود و نعمت ها را هم بشناسد و تأثیر حقیقی در عالم که منحصر به خداوند است، را درک کند؛ از این گناه بزرگ دوری خواهد کرد

سعدی و مردی که پا نداشت: هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم!

«قارون» هرگز نمی دانست  که روزی ،کارت عابر بانکی که در جیب ما هست از آن کلیدهای خزانه وی که مردهای تنومند عاجز از حمل آن بودند ما را به آسانی مستغنی میکند .

و «خسرو» پادشاه ایران نمی دانست که مبل سالن خانه ما از تخت حکومت وی راحت تر است .

و «قیصر» که بردگان وی با پر شترمرغ وی را باد می‌زدند ،  کولرها و اسپلیتهایی که درون اتاقهایمان هست را ندید .

و «هرقل» پادشاه روم که مردم به وی بخاطر خوردن آب سرد از ظرف سفالین حسرت میخوردند هیچگاه طعم آب سردی را که ما می چشیم نچشید ..

و «خلیفه منصور» که بردگان وی آب سرد و گرم را باهم می آمیختند تا وی حمام کند، هیچگاه در حمامی که ما براحتی درجه حرارت آبش را تنظیم میکنیم حمام نکرد ..

بگونه ای زندگی میکنیم که حتی پادشاهان عصر هم اینگونه نمی زیستند اما باز شانس خود را لعنت میکنیم ! و هر آنچه دارائیمان زیاد میشود تنگدست تر میشویم !

خدایا تورا بخاطر تمام نعماتت اعم از معنوی و دنیوی به ما عطا فرمودی سپاسگذاریم . خدایا قدرت شکرگوئی در حرف و عمل را به ما عنایت فرما

عواقب کفران نعمت

  1. عدم تشکر از مخلوق: ناسپاسى در برابر نعمت هاى خالق سبب می شود که انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می شود، نه تنها ارزشى براى محبت ها و خدمات بى شائبه دیگران قائل نشود بلکه خود را طلبکار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشکلات زندگى خواهند شد.
  2. زوال نعمت: کفران نعمت منجر به زوال نعمت ها می شود؛ زیرا خداوند حکیم است نه بى حساب چیزى به کسى می بخشد و نه بى جهت چیزى را از کسى می گیرد اما آنها که ناسپاسى می کنند با زبان حال می گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حکمت خداوند ایجاب می کند که این نعمت را از آنها بگیرد و آنها که شکر نعمت را بجا می آورند در واقع می گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن. امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: اگر سپاسگزاری کنی نعمت ها پایدار است و اگر کفران ورزی، دیری نمی پاید.[۲۰]
  3. مجازات زودرس: کفران نعمت یکی از صفات مهلکه ای است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را می گیرد. امام رضا علیه السلام در این باره می فرمایند: سریع ترین مجازات ها، مجازات کفران نعمت است.[۲۱] مجازاتش خیلی زود، گریبانگیر انسان می شود. در روایت آمده: عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَسْرَعُ الذُّنُوبِ عُقُوبَهً کُفْرَانُ النِّعْمَهِ؛ امام رضا علیه السلام فرمودند: سریعترین مجازات ها، مجازات کفران نعمت است. (وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۳۱۲)

و در روایت دیگر آمده: عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثَلَاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَلَا تُؤَخَّرُ إِلَی الْآخِرَهِ عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَ الْبَغْیُ عَلَی النَّاسِ وَ کُفْرُ الْإِحْسَانِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مجازات سه گناه، فوری و در دنیا است و تا آخرت به تاخیر نمی افتد. یکی عاق والدین و یکی ظلم به مردم و یکی کفران نعمت و ناسپاسی. (مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۳۶۰) از آثار کفران نعمت، ازدست دادن آن است: وَ قَالَ علیه السلام: کُفْرُ النِّعْمَهِ مُزِیلُهَا و َشُکْرُهَا مُسْتَدِیمُهَا؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: کفران نعمت و ناشکری، باعث از دست دادن آن و شکر آن باعث ادامه داشتنش می شود.[۲۲]

  1. عدم احساس خوشبختی: کسانی که نعمت های ارزشمند و بی شمار خداوند را نمی بینند و آن را انکار می کنند و همیشه نق می زند که خدا به ما چیزی نداده و یا کسانی که از نعمت های خدا در راه گناه استفاده می کنند، هیچ وقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمی کنند و پیوسته احساس کمبود و خلأ می کنند.
  2. سلب آرامش: یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرام از زندگی آدمی است. خداوند در آیات ۱۵ تا ۱۷ سوره سبا به این علل و عوامل اشاره می کند و از مردم می خواهد که با بهره گیری درست از نعمت ها و شکر و سپاس آن زمینه های بقاء و استمرار آسایش را فراهم آورند.[۲۳]
  3. ناچیز شمردن نعمت ها: یکی دیگر از موارد ناشکری، به حساب نیاوردن نعمت های ارزشمند خداوند است که در اختیار ما قرار داده و ادعا کردن این که خدا به من نعمتی نداده.
  4. ناشکری، گناه کبیره و عذاب شدید الهی: ناشکری و کفران نعمت از گناهان کبیره است، زیرا خدا در قرآن در مورد آن تهدید به عذاب شدید کرده: «وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدید»؛ اگر کفران نعمت کنید، البته که عذاب من شدید است. (سوره ابراهیم، آیه ۷)

 

تملق:

تعریف و تمجید بیش از حد و نیز ستایش افرادی‌ که شایستگی آن‌را ندارند و یا حداقل در این حد نیستند، تملق‌گویی است.

چاپلوسی، حالتی است برخاسته از ضعف نفس و نوعی اسارت روحی انسان که برابر دیگر آدمیان برای جلب منافع و کسب امتیازهای مادی صورت می‌گیرد. تملق‌گویان افراد بی‌هنر و بی‌تلاش و ضعیف‌النفسی هستند که به‌خاطر حقارت شخصیتی و طمع‌ورزی، دور تملق دوستان جمع می‌شوند تا با چاپلوسی از موقعیت یا ثروت یا قدرت آن‌ها سوءاستفاده کنند..

تملق دوستان و تملق‌گویان مثل دو تیغه قیچی، افراد صالح و توانمند را به حاشیه‌ها می‌رانند و بهره‌دهی آنها را به مردم و اجتماع قطع می‌کنند.

پیشوایان اسلام نه تنها از چاپلوسی و ستایش نابه‌جا بی‌زار بودند، بلکه مدح آمیخته به تملق را نیز عیب اخلاقی می‌شمردند. آنان برابر رفتار و گفتار ذلت‌باری که با غرور و شرف انسانی مغایر بود، سکوت نمی‌کردند و اگر کسی مرتکب چنین عمل خلافی می‌شد، از او انتقاد می‌کردند.

«لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّیُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَهٍ مِّنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ البته گمان مبر کسانى‌که بدانچه کرده‏‌اند شادمانى مى‏‌کنند و دوست دارند به آن‌چه نکرده‌‏اند مورد ستایش قرار گیرند قطعاً گمان مبر که براى آنان نجاتى از عذاب است [که] عذابى دردناک خواهند داشت». (۱۸۸ سوره آل‌عمران)

امیرمؤمنان علی(ع) در حکمت ۳۳۹ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «الثناء بأکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عی او حسد؛ ثنا و ستایش بیش از استحقاق، تملق است و کمتر از استحقاق، ناتوانی و حسادت است».

تملق‌گویی و چاپلوسی، ستایش شوندگان دروغین را فخرفروشی و خودبین بار می‌آورد و برای ستمگران و خیانتکاران نیز، نوعی تأیید و تشویق عملی به‌شمار می‌آید.

در مقابل گروهی از افراد، از چاپلوسی دیگران، مغرور می‌شوند و خود نیز به باوری بی‌اساس از خویش می‌رسند. اینان در وظایف و مسئولیت‌های خود، سستی و خیانت روا نمی‌دارند و در عین حال؛ خود را وظیفه شناس، امانت‌دار و فداکار در راه مردم می‌پندارند و از آنان انتظار تایید و سپاسگزاری دارند.

مناسب‌ترین روش برای مبارزه با رفتارهای تملق‌آمیز، بی‌اعتنایی به تملق گوینده است. پیامبر اکرم(ص) در نکوهش چاپلوسی و مدح بی‌جا می‌فرمایند: «احثوا التراب علی وجوه المداحین؛ به‌صورت چاپلوسان خاک بپاشید».

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *