سرخط خبرها
خانه / تیتر یک / پاسخ به یک اشکال بر برهان صدیقین

پاسخ به یک اشکال بر برهان صدیقین

برهان صدّیقین از برهان‌های اثبات وجود خدا و جزو برهان‌های وجودی است که با بهره‌گیری از مفهوم اصالت وجود، وجود خدا را اثبات می‌کند و به‌گفته علامه طباطبایی معتبرترین و قوی‌ترین برهان برای رسیدن به خداست. سرّ این نامگذاری توسط او این است که در این برهان هیچ یک از افعال و مخلوقات خداوند نظیر حرکت و حدوث، واسطه در اثبات نیست، بلکه بعد از نفی سفسطه و قبول این که واقعیتی هست، با نظر به اصل وجود، بدون آن‌که نیاز به واسطه‌ای دیگر باشد، با یک تقسیم عقلی که موجود یا واجب و یا ممکن است و در صورتی که ممکن باشد مستلزم واجب خواهد بود، وجود خدای تعالی اثبات خواهد شد.

به گزارش دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد اسلامی استان مازندران؛ اشکالی که بر برهان صدّیقین وارد شده در مسئله تشکیک وجود [در اصطلاح فلسفی، در برابر تواطی قرار دارد و به این معناست که معنای واحد در لفظی که مشترک لفظی است، به صورت غیر مساوی بر مصادیقش حمل می‌گردد مثل حمل مفهوم نور بر مصادیقش که اگر چه همه آن مصادیق، نور هستند ولی از نظر مصداقیت برای نور، شدت و ضعف دارند. برخی نور شمع هستند و برخی نور خورشید. این دسته از مفاهیم را مشکک می‌نامند چون، کیفیت حمل آنها، انسان را به تردید وا می‌دارد؛ زیرا از یک سو به دلیل اشتراک معنوی حکایت از معنایی واحد می‌نماید و از سوی دیگر، اختلاف مصادیق، دلالت بر کثرت حقیقت دارد و سوال ایجاد می‌کند که تفاوت در صدق بر مفاهیم از کجاست] است و صدرالمتألهین در این خصوص به دو اشکال جواب می دهند؛ ایشان می گویند: بدان که این بُرهان در نهایت استحکام است و طریقۀ آن به طریقۀ اشراقیین [حکمت خسروانی، حکمتی اشراقی و معنوی است که شیخ معتقد است زادگاه این نوع حکمت در ایران باستان حتی قبل از زرتشت بوده، چنانچه زادگاه و جایگاه فلسفه ارسطو، افلاطون و هراکلیتوس در یونان و به خصوص شهر آتن بوده است و هنوز هم آثار آن هست، مثل معبد “دلفی”. سهروردی جانش را در راه احیای این حکمت گذاشت و شهید شد و شاید اگر شهید نشده بود، کتاب های بیشتری نظیر “حکمت اشراق” می نوشت.سهروردی در ضمن تحصیل چنین استنباط کرد که موجودات دنیا از نور به وجود آمده و انوار به یکدیگر می‌تابد و آن تابش متقابل را اشراق خواند.] که مبتنی بر قاعده نور است، نزدیک است.

در مکتب اشراق، بجای وجود و عدم، نور و ظلمت مطرح شده و اینکه نور، حقیقتِ ذاتِ مراتب است.[از دیدگاه عرفان اسلامی اطلاق ذات اختصاص به خداوند دارد و مخلوقات، ظهور ذات اند و نه خود ذات. به عبارتی می توان گفت: ذات مخلوقات، همان وجود و هستی محض حق تعالی است که در مخلوقات و مظاهر حضور و ظهور دارد. ولی از نگاه فلاسفه که معتقد به ماهیت هستند، اشیا دارای ذات می باشند. ذات اشیا از نگاه فلسفی آمیزه ای از جنس و فصل آنها است که با تحلیل ذهنی قابل امتیاز و تشخیص است.] آنچه در این دو مکتب به عنوان زیر بنای برهان صدّیقین اخذ شده مسئله تشکیک است و اشکالی هم که بر مسئله تشکیک وارد شده است بر هر دو مکتب وارد است؛ با این فرق که براساس اصالت وجود می توان به این اشکال پاسخ داد ولی بر اساس اصالت ماهیت[مسأله اصالت ماهیت و وجود، سابقه طولانی ندارد،و از ابتکارات فلاسفه اسلامی است. زمینه‌ساز ورود این بحث و شکل‌گیری آن در فلسفه این بود که متکلمان معتقد بودند میان وجود و ماهیت، هیچ تغایر مفهومی وجود ندارد. فارابی اولین فیلسوفی بود که در مقابل این نظریه، موضع‌گیری کرد] این اشکال بی پاسخ می ماند. و البته اشکال بر این برهان به واسطۀ غفلت بعضی از مقدمات این برهان است و یا در اثر قصور در ادراکِ معنای شدت و ضعفِ حقیقت هستی است.

“اشکال”

خلاصۀ این اشکال این است که؛ ممکن نیست یک حقیقت هم کامل باشد و هم ناقص؛ بطوری که هم عامل کثرت همین امرِ واحد باشد و هم کمال و نقص به همین حقیقت واحده برگردد. در نظر مستشکلین، این مسئله قابل قبول و فهم نیست که کثرت، عینِ وحدت باشد، زیرا اگر بین وحدت و کثرت یک نحوه تقابل است پس چگونه یک شی در عین حال که واحد است کثیر است و در عین حال که کثیر است واحد است؟!

“پاسخ”

پاسخ اشکال فوق این است که این ها میان وحدت تشکیکی و وحدت عددی[وحدت عددی یعنی وحدت چیزی که فرض تکرر وجود در او ممکن است] و یا وحدت ماهوی فرقی نگذاشته اند. وحدت تشکیکی یعنی اینکه خود وحدت عینِ کثرت باشد. یعنی چون آن حقیقت واحد، بسیط است پس کثرتِ آن به همان جهتِ وحدت برمی گردد. البته نمی شود برای کثرتِ حقیقی هستی، مثالی از سنخ ماهیّت ذکر کرد ولی می توان در حد یک تشبیه تا حدی مسئله را قابل فهم نمود و کثرت تشکیکی را درباره عدد یا خط تنظیر کرد. مثلاً عدد کثرتی دارد در خارج؛ که هر مرتبۀ آن از مرتبۀ دیگر جداست؛ مرتبۀ ده از بیست و سی و چهل و پنجاه جداست. اینها پنج مرتبه عددند. ده یک مرتبه است، بیست مرتبۀ دیگرِ آن و اعداد دیگر، مراتبِ دیگر را تشکیل می دهند. این مراتب پنجگانه در اینکه همگی عددند با یکدیگر اشتراک دارند و در اینکه پنج عدد و پنج مرتبه اند و از یکدیگر جدایند و عامل امتیاز اینها خودِ عدد است؛ تردیدی نیست. البته گاهی ما از راهِ معدود، اعداد را از هم جدا می کنیم. مثلاً می گوییم ده کتاب و بیست کاغذ و سی قلم مانند آن که این ها از راه معدود امتیاز می یابند که بحث جداگانه ای را تشکیل می دهد زیرا با آن لحاظ، کثرت به وحدت برنمی گردد و فعلاً امتیازِ درونی خود مراتب عدد مطرح است و مراتبِ عدد این چنین نیست که امتیاز ده از بیست به غیرِ عدد باشد. امتیاز ده از بیست آن است که بیست، دارایِ یک مرتبه و عددِ دیگر است که ده آن را ندارد. یعنی هم مابهُ الامتیازِ بیست از ده و هم مابهِ الاشتراکِ بیست و ده عدد خواهد بود. مَیز آنها از هم و اتفاق آنها با هم هر دو در عدد است، یعنی همان چیزی که عاملِ وحدت است بعینه عاملِ کثرت است و آنچه که موجبِ کثرت است بعینه موجبِ وحدت است.بنابراین هضم این معنا که چگونه با وجود یک نحوه تقابل میان وحدت کثرت، کثرت به وحدت برمیگردد و وحدت در کثرت جاری می شود دشوار خواهد بود و همین دشواری باعث طرح این اشکال شد. اگر آنها وحدتِ تشکیکی را درست تعقل می کردند طبعاً این اشکال بر اصلِ برهان مطرح نمی شد.

+ در این بخش تنها از یک اشکال تقریر شد!

پی نوشت:

  • اساس حکمت سُهروردی؛ غلامحسین دینانی
  • رحیق مختوم؛ عبدالله جوادی جوادی آملی
  • شرح حکمت متعالیه؛ جلد اوّل ، عبدالله جوادی آملی
  • “المرحله الثانیه: الفصل الأول: فی إثبات الوجود الواجبی”. فی نهایه الحکمه؛ علامه طباطبایی
  • آموزش فلسفه ؛ جلد دوّم، محمد تقی مصباح یزدی
  • مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ۱۶ ، صفحه ۳۹۷
  • اصول فلسفه و روش رئالیسم؛ شهید مطهری، جلد  ۳، ص ۳۵
  • شرح مبسوط منظومه؛ شهید مطهری؛ جلد۱، ص ۵۸٫
  • پُرسمان (پرسشکده مرجع ایران)

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *