سرخط خبرها
خانه / هم اندیشی / کارگاه تأملی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی در واحد قائمشهر

کارگاه تأملی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی در واحد قائمشهر

کارگاه تأملی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در واحد قائمشهر در تاریخ ۹۳/۶/۲۰ واحد قائمشهر برگزار شد.۱ ۱

این کارگاه که توسط دفتر هم اندیشی استادان و نخبگان قائمشهر و با همکاری دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری استان مازندران و دفتر فرهنگ واحد قائمشهر برگزار شد؛ دکتر ساداتی نژاد به عنوان مدرس به توضیحات مفصلی پرداختند.

دکتر سادتی نژاد در آغاز نشست با توجه به مبانی فکری و نظری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران گفت: منطقه آسیای مرکزی پس از سلطه اتحاد جماهیر شوروی در حوزه های مختلفی مانند ژئوپلیتیکی ، ژئواستراتژیکی، ژئواکونومیکی و ژئوکالچری دارای اهمیتی روزافزون در نظام بین المللی گردید . به گونه ای که برآیند این تحول را باید شکل‌گیری یک « بازی بزرگ جدید» دانست که جایگزین « بازی بزرگ » درچهارچوب رقابت های قرن ۱۹ شده است.  

»جمهوری اسلامی ایران کشوری است با ملاحظات ملی ( صرفاً مربوط به سرزمین ایران) و فراملی ( عمدتاً مربوط به سرزمین اسلامی ) . به عبارت دیگر ، در اینجا هم منطق دولت – ملت و هم منطق دین یا به عبارتی ایدئولوژی حائز اهمیت است. ایجاد نوعی موازنه میان این دومنطق که دربرخی موارد متناقض می نماید ، وظیفه ای بسیار دشوار بردوش سیاستگذاران ایران بویژه در عرصه سیاست خارجی نهاده است » . از سویی دیگر به موازات این کشمکش تئوریک ، سیاست خارجی ایران در ابتدای دهه ۹۰ میلادی و همزمان با تغییر ساختار نظام بین الملل با فرصت ها و چالش های نوینی روبرو گردید که ظهور پنج جمهوری مستقل در منطقه آسیای مرکزی را می توان یکی از مهم ترین آن ها دانست. اما علی رغم پیوندهای جغرافیایی ، تاریخی و فرهنگی ، تا کنون سیاست خارجی ایران نتوانسته است از جایگاه مطلوب ، موثر و مورد انتظار در منطقه آسیای مرکزی برخوردار گردد.

در ابتدای دهه ۹۰ میلادی و « در دوره سازندگی ، جمهوری اسلامی کوشید به عنوان میانجی برای حل وفصل بحران های منطقه ای عمل کند و در بحران قره باغ ( بین ارمنستان و آذربایجان درقفقاز) و تاجیکستان باچنین رویکردی وارد عمل شد و به گسترش روابط اقتصادی ، ایجاد شالوده ارتباطی و فعالیت های فرهنگی در چهارچوب نظام های سیاسی جدید بپردازد. دید وبازدیدهای مقامات دو طرف و راه اندازی خط هوایی میان تهران و مراکز جمهوری ها در این دوره جریان داشته است. خط آهن سرخس- تجن برای احیای جاده ابریشم و عضویت کشورهای منطقه در اکو مهم ترین فعالیت ایران در این سال ها بود » .

متاسفانه از میانه دهه ۹۰ میلادی به بعد به دلیل فقدان یک تعریف روشن از نقش ایران در منطقه آسیای مرکزی ، احیای قدرت روسیه و تسلط بیشتر این کشور بر تحولات این منطقه و دشمنی ژئوپولیتیک آمریکایی با ژئوپولیتیک ایرانی موجب تضعیف تدریجی جایگاه ایران در منطقه گشت. به طورکلی « در طول سال های اخیر ، سیاست ایران در اوراسیای مرکزی متاثر از شرایط پس از جنگ و محدودیت های بین المللی باقی مانده است. ایران دراین سال ها به خاطر نیاز به فن آوری های نظامی و غیرنظامی و رای روسیه در نهادهای بین المللی ، از هر اقدامی که وضع موجود را به چالش بطلبد ، خودداری کرده است. از این رو ، نه درنقش مرکز تمدن اسلامی و یا انقلاب اسلامی و نه در نقش محور حوزه فرهنگ وتمدن ایرانی عمل کرده است. در مجموع می توان سیاست ایران را درمنطقه بیشترتدافعی ( جلوگیری ازناامنی وتهدید احتمالی ) ، محتاطانه ، حفظ وضع موجود و حرکت در محدوده سیاست خارجی روسیه دانست و هیچ ابتکار عملی را نمی توان رادر آن مشاهده نمود.

در این دوره، آزادسازی خرمشهر نقطه عطفی محسوب می شود. حاکمیت نیروهای خط امام (ره) و از بین رفتن دوگانگی در سیاست داخلی و خارجی ایران این امکان را فراهم آورد تا از تجاوزها و پیشروی های عراق جلوگیری و مرحله نوینی در سیاست خارجی ایران آغاز شود. در واقع، سکان سیاست خارجی که پیش از این، دست به دست می شد، برای همیشه در اختیار امام خمینی (ره) قرار گرفت.
تغییر ماهیت جنگ و تثبیت اوضاع داخلی ایران و نیز موفقیت های نظامی بعدی ایران، سبب بروز تحولاتی در سیاست خارجی ایران شد. در این دوره، نه تنها سیاست خارجی شکل منسجم تری به خود گرفت، بلکه متصدیان سیاست خارجی به تدریج در صحنه نظام بین الملل فعال تر شدند و وقوع دو تحول دیگر به سیاست خارجی ایران تحرک بیشتری بخشید.
تحول نخست، تهاجم اسرائیل به جنوب لبنان بود که مواضع ضد اسرائیلی ایران را تشدید کرد و سبب اتخاذ گام های عملی در مبارزه با اسرائیل و ورود به صحنه معادلات اعراب و اسرائیل شد. تحول دوم، عقب راندن نیروهای عراق به مرزهای بین دو کشور و ورود ایران به خاک عراق بود. بدین ترتیب، ایران با استفاده از موقعیت جدید و به دنبال حضور نظامی در لبنان و ورود به خاک عراق، روند جدیدی از تحرکات دیپلماتیک را آغاز کرد، به ویژه تقویت روابط با سوریه و لیبی در چارچوب دیپلماسی نوین ایران اهمیت مضاعفی یافت. این تحولات، تغییراتی را در خط مشی های بازیگران منطقه ای و فرا منطقه ای در جنگ ایران و عراق موجب شد. در سطح منطقه ای، کشورهای حامی عراق با شدت بیشتری از عراق حمایت کردند و در سطح فرامنطقه ای نیز، ایالات متحده که تا آن زمان تظاهر به بی طرفی می کرد، آشکارا به حمایت از عراق پرداخت. در این میان، چرخش مواضع شوروی سابق، بسیار اهمیت داشت. شوروی که تا آن زمان علی رغم موضعگیری ایران درباره مسائل افغانستان، هم چنان روابط تسلیحاتی خود را با عراق به حالت تعلیق درآورده بود، پس از ورود ایران به خاک عراق، سیاست خود را تغییر داد و فروش سلاح به عراق را از سرگرفت.
همان طوری که اشاره شد، تحول مزبور، اقدامات ضد ایرانی امریکا و دولت های منطقه ای حامی عراق را نیز تشدید کرد. امریکاییان بر اساس درکشان از اوضاع منطقه و نیز به دلیل نگرانی از پیامدهای پیروزی ایران در جنگ، اقداماتی را انجام دادند که از جمله آنها می توان به انعقاد قرارداد با ترکیه اشاره کرد که به موجب آن، امریکا در صورت مداخله در خلیج فارس می توانست از پایگاه های ترکیه استفاده کند. کشورهای منطقه نیز برای جلوگیری از سقوط صدام بر حمایت های خود از رژیم بعثی افزودند. در نتیجه، تحولات مزبور سبب شد تا ایران فشارهای بیشتری را متحمل شود. وضعیت نوین ضمن آن که عزم دولتمردان جمهوری اسلامی ایران را برای ادامه مقاومت و جنگ، بیشتر جزم کرد، آنها را به این نتیجه نیز رساند که برای پیشبرد اهداف خود از ابزار دیپلماتیک نیز به صورت مؤثری سود جویند. نقطه عطف این تغییر نگرش در سال ۱۳۶۳ به دنبال آغاز جنگ کشتی ها و نفت کش ها از سوی عراق صورت گرفت.
پس از عملیات خیبر، عراق برای این که بتواند با حمله به کشتی های تجاری و نفت کش ها جنگ را به خلیج فارس گسترش دهد، تلاش وسیعی را آغاز کرد و در این راستا، امیدوار بود تا که این حمله ها بسته شدن تنگه هرمز را موجب شوند تا از این طریق، فشار بیشتری بر غرب وارد آید و موجب دخالت بیشتر قدرت های بین المللی در جنگ شود، اما در عمل، این طور نشد و قدرت های غربی عکس العمل خاصی را از خود نشان ندادند و در این منارعه، دخالت نکردند.
پس از نخستین حمله های عراق به نفت کش های ایران، وزارت خارجه ایران در یادداشتی به دبیرکل سازمان ملل، یادآور شد که این اقدام نشان دهنده تلاش بغداد برای بین المللی کردن جنگ است. تحلیلگران خارجی، حرکت جدید سیاست خارجی ایران را در مقایسه با نگرش و برخورد پیشین این کشور با سازمان ملل مثبت ارزیابی و آن را آغاز شکل گیری روند جدیدی از سیاست خارجی تهران قلمداد کردند. در تداوم روند اهمیت یافتن دیپلماسی در جنگ، گنشر، وزیرخارجه وقت آلمان، به ایران سفر کرد. وی نخستین وزیر خارجه غربی بود که پس از انقلاب اسلامی، به ایران می آمد.
مطرح شدن اهمیت دیپلماسی و استفاده از ابزارهای دیپلماتیک برای پیشبرد اهداف ایران در جنگ بر مبانی دیگری نیز استوار بود.
برای نمونه، در سال ۱۳۶۴، نظریه ای بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حاکم بود ناظر براین که، ارکان و پایه های حفظ رژیم عراق بر سه پایه استوار است :

۱) کمک های تسلیحاتی فرانسه ؛
۲) حمایت های مالی کشورهای عرب منطقه ؛ و …
۳) همکاری های تسلیحاتی شوروی.

بنابراین، چنانچه ایران می توانست به گونه ای یکی از ارکان و پایه های حفظ رژیم عراق را بر هم ریزد، بی تردید، تعادل این کشور از بین می رفت و در کنار ضربه نظامی، پیروزی ایران را تسریع می کرد. قطع کمک های تسلیحاتی فرانسه یا متوقف کردن همکاری های تسلیحاتی شوروی بعید به نظر می رسید. از این رو، ایران توجه اش را به جلب همکاری کشورهای منطقه، به ویژه عربستان سعودی معطوف کرد. مهم ترین فرضیه ایی که در ارائه چنین دیدگاهی تأثیر داشت، سابقه اختلاف این کشورها و ترس و نگرانی آنها از عراق بود. چنین استدلال می شد که نزدیکی ایران به این کشورها موجب دوری آنها از عراق و در نتیجه، تضعیف یکی از پایه های حمایتی عراق خواهد شد.
اما این سیاست در نهایت بی نتیجه بود؛ بنابراین، باردیگر اولویت توسل به اقدامات نظامی مطرح شد و روش ها و ابزارهای دیپلماتیک اهمیت خود را از دست داد. از این رو، دور جدیدی از حمله های نظامی ایران آغاز شد که عملیات والفجر ۸ اوج آنها بود. پس از این عملیات، باردیگر فشارهای منطقه ای و بین المللی بر ایران افزایش یافت و شورای امنیت قطع نامه های ۵۸۲ و ۵۸۸ را تصویب کرد، اما مسئولان ایران هر دو قطع نامه را به دلیل عدم توجه به شرایط و خواسته های این کشور رد کردند. در سطح منطقه، شورای همکاری خلیج فارس به طور مرتب خواهان مداخله غرب، به ویژه امریکا در این جنگ بود. نکته دیگر این که فشارهای دو ابرقدرت امریکا و شوروی سابق نیز بر ایران به صورت بی سابقه ای افزایش یافت. در این راستا، از یکسو قدرت های بین المللی و منطقه ای برحجم فشارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی خود علیه ایران افزودند و از سوی دیگر، کمک های نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی آنها به عراق به نحو درخور توجهی افزایش یافت. علی رغم اقدامات مزبور، نیروهای نظامی ایران بار دیگر عملیات گسترده و موفقیت آمیزی را با نام کربلای۵ به اجرا در آوردند. این عملیات حامیان عراق را به این نتیجه رساند که در صورت تداوم عملیات ها و پیروزی های ایران، شکست عراق قطعی است. در نتیجه، باید به جنگ پایانی داد.

۱ ۲ ۱ ۳ ۱ ۴ ۱ ۵ ۱ ۶ ۱ ۷ ۱ ۹ ۱fc372946c0b98fb8d7f87d4c38ea83a_XL

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *