سرخط خبرها
خانه / مقالات / امامت و رهبری؛ نقش امام(ع) در حفاظت دین اسلام از تحریف معنوی از یکدیگر از دیدگاه شهید مطهری

امامت و رهبری؛ نقش امام(ع) در حفاظت دین اسلام از تحریف معنوی از یکدیگر از دیدگاه شهید مطهری

” امامت و رهبری؛ نقش امام(ع) در حفاظت دین اسلام از تحریف معنوی از یکدیگر از دیدگاه شهید مطهری”۵۴۵۴۴۵۵۴

دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه های آزاد اسلامی استان مازندران

…………………………………………………………………………………………..

امامت و رهبرى  مجموعه اى است در برگیرنده شش سخنرانى استاد شهید مرتضى مطهرى درباره ( امامت ) در انجمن اسلامى پزشکان در زمستان ۱۳۴۹ و یادداشتهاى موجود از آن شهید سعید درباره امامت و رهبرى و مدیریت .

ضمناً در مقدمه کتاب خلافت و ولایت  که در سال ۱۳۴۹ توسط ( حسینیه ارشاد ) منتشر شد نوشته اى به قلم استاد شهید در پاسخ به انتقاداتى که ممکن است نسبت به طرح مسئله امامت و خلافت در اذهان پدید آید به چاپ رسیده است . مناسب دیدیم که آن نوشته را به همراه بخشى از یادداشتهاى آن متفکر شهید درباره امامت , در ابتداى کتاب ( به عنوان مقدمه) بیاوریم .

همانطور که استاد در ضمن بحثهاى خود اشاره مى کنند , متأسفانه بخشى از یادداشتهاى ایشان درباره ( امامت ) مفقود شده است .

چنانکه از مجموعه ( مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى ) برمى آید استاد شهید قصد داشتند کتابى تحت عنوان (( امامت و رهبرى )) به سبک سایر کتابهاى این مجموعه به رشته تحریر در آورند ولى افسوس که منافقان چنین فرصتى را به آن متفکر گرانقدر ندادند و به تعبیر امام بزرگوارمان همگان را از ثمرات ارجمند او محروم نمودند . شک نیست که اگر استاد شهید حضور مى داشت کتابى به مراتب کاملتر و منسجمتر از کتاب حاضر عرضه مى داشت و چنانکه از یادداشتهاى موجود استاد برمى آید , مسائل نوینى را مورد تجزیه و تحلیل قرار مى داد و افقهاى تازه اى را در این باب مى گشود . ولى با اینهمه براى تکمیل مجموعه  مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى ) این کتاب را مى توان به عنوان جلد ششم آن مجموعه مطالعه کرد .

لازم به تذکر است که چون سخنرانیهاى این کتاب معمولا به فاصله دو هفته از یکدیگر ایراد شده اند , مقدارى از بحثها براى یادآورى تکرار شده است . نظر به اینکه این تکرارها با بیان دیگر صورت گرفته به طورى که به فهم مطالب کمک مى کند , از حذف آنها خوددارى شد . ضمنا در پایان اکثر سخنرانیها برنامه پرسش و پاسخ بوده است که ما عین سؤالات حضار و پاسخ استاد را آورده ایم . در آخر کتاب نیز یادداشتهایى از استاد شهید آورده شده است که برخى از آنها در حد فیش بردارى است و فقط به کار اهل تحقیق مى آید . همچنین ذکر این نکته ضرورى است که در موارد بسیار اندکى کلمه یا عبارتى از سوى ویراستار براى رساتر شدن مطلب افزوده شده که این اضافات در داخل[ کروشه] قرار گرفته است .

مسلمانان بر عکس همه شیعیان اینست که آنها را بازگو کنیم و احیانا بزرگتر از آنچه بوده جلوه دهیم ؟ !

ما با نظر بالا نمى توانیم موافق باشیم , تصدیق مى کنیم که اگر نقد تاریخ تنها به صورت بازگو کردن و منعکس کردن حوادث نامطلوب آن باشد اثرش همان است که در بالا گفته شد , ولى از آن طرف اگر تنها به ترسیم حوادث غرور آمیز قناعت شود و روى حوادث نامطلوب پوشیده شود دیگر نقد تاریخ نیست , تحریف تاریخ است .

اساسا کدام تاریخ است که از حوادث زشت و نامطلوب مبرا باشد ؟ تاریخ هر قومى و اساسا تاریخ بشریت مجموعه اى است از زشتیها و زیبائیها و جز این نمى تواند باشد . خداوند هیچ قوم و ملتى را به سیرت فرشتگان منزه از گناه نیافریده است . تفاوت تاریخ ملل و اقوام و کیشها و آئینها از نظر زیبائى و زشتى در این نیست که یکى سراسر زیبائى است و دیگرى سراسر زشتى , بلکه در نسبت میان زیبائیها و زشتیها است .

قرآن کریم این حقیقت را که بشر مجموعه اى است از زشتى و زیبائى به صورت لطیفى بیان کرده است . خلاصه اش اینست که خداوند به فرشتگان اعلام مى کند که مى خواهم (( جانشین )) ( آدم ) بیافرینم . فرشتگان که تنها تیرگیهاى وجود این موجود را مى شناختند با تعجب حکمت این کار را خواستار شدند . در پاسخ آنها گفته شد من در وجود این موجود چیزها از روشنى و زیبائى سراغ دارم که شما نمى دانید . ( ۱ )

۱ – و اذا قال ربک للملائکه انى جاعل فى الارض خلیفه , قالوا ا تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک , قال انى اعلم ما لا تعلمون – البقره

اگر نسبت را در نظر بگیریم , تاریخ اسلام از نظر و فور زیبائیها و جلوه هاى انسانى و ایمانى بى نظیر است . این تاریخ مملو است از حماسه , گرانبار است از زیبائى و درخشندگى , لبریز است از تجلیات انسانى . وجود لکه هائى چند , از زیبائى و جمال و شکوه و جلال آن نمى کاهد .

هیچ ملتى نمى تواند ادعا کند که زیبائیهاى تاریخش بیش از اسلام است و یا زشتیهاى تاریخ اسلام بیش از زشتیهاى تاریخ آنها است .

مردى یهودى براى اینکه امیرالمؤمنین على علیه السلام را به حوادث نامطلوبى که در صدر اسلام بر سر خلافت در میان مسلمین رخ داد سر کوفت دهد گفت :

ما دفنتم نبیکم حتى اختلفتم فیه

هنوز پیامبرتان را دفن نکرده بودید که درباره اش اختلاف کردید .

و چه زیبا پاسخ گفت على . فرمود :

انما اختلفنا عنه لا فیه و لکنکم ما جفت ارجلکم من البحر حتى قلتم لنبیکم اجعل لنا الها کما لهم آلهه فقال انکم قوم تجهلون .

تو اشتباه مى کنى , ما درباره خود پیامبرمان اختلاف نکردیم , اختلاف ما در باره دستورى بود که از پیامبر ما رسیده است که آیا چنین است یا چنان . اما شما هنوز پایتان از دریا خشک نشده بود که به پیامبر خود گفتید براى ما مانند این بت پرستان بتى بساز , و پیامبرتان گفت همانا شما قومى هستید که نادانى مى کنید ( ۱ ) .

۱ – نهج البلاغه , حکمت ۳۱۷ .

راجع به اینکه[ امام] حافظ و مبقى دین است متکلمین زیاد گفته اند . غالبا این حفظ به این صورت فرض مى شود که مثلا یک ساختمان ابتدا ساخته مى شود و بعد باید از گزند باد و باران و سایر چیزها محافظت شود . لهذا به نظر نمى رسد که ساختمانى که وسیله یک مؤسس بى نظیر بنا شد ضرورتى دارد که نگهدارنده اش در همان حد و قریب به همان حد باشد . مثلا در طول زمان لازم نیست افرادى در سطح آفریننده گنبد مسجد شیخ لطف الله و مسجد شاه و عالى قاپو و کتیبه بایسنقرى مسجد گوهر شاد و خطوط میر و بایسنقر و قرآنهاى خطى و سایر شاهکارها وجود داشته باشند .

ولى حقیقت اینست که وقوع خلل در دین به این سادگیها نیست بلکه بنابر یک اصل روانشناسى و جامعه شناسى یک نهضت و انقلاب همینکه موفق شد و دشمن از مواجه رودر روى مأیوس گشت , حرکتش در جبهه دشمن متوقف مى شود و دشمن بدون آنکه واقعا تحت تأثیر واقعى نهضت قرار گرفته باشد بلکه صرفا براى بهره بردارى و بر اساس تشخیص سود خود به نهضت مى پیوندد بدون آنکه به روح و معنى و هدف نهضت ایمان داشته باشد بلکه براى استغلال نهضت آنچنان که مخالفان و مشروطیت ایران به مشروطیت پیوستند و محکمتر سنگ مشروطه را به سینه زدند , عین الدوله و صدر الاشراف نخست وزیر مشروطه شدند , اینها شکل و پوسته و ظاهر و قیافه نهضت را حفظ مى کنند بلکه آرایش بیشترى مى دهند اما روح و هسته و باطن و حقیقت آنرا از میان مى برند و آنرا از درون پوک و خالى مى کنند و به تعبیر امیرالمؤمنین : یکفأ فیه الاسلام کما یکفأ الاناء . به این ترتیب نهضت را از مسیر خودش منحرف مى کنند , قلب ماهیت مى کنند با حفظ صورت . اکثریت قریب به اتفاق مردم که ظاهر بین و صورت پسندند , راضى و خشنود و شاکر و دعاگو مى مانند زیرا شعارها در حد اعلى محفوظ است هر چند اصول از بین رفته است . اینجاست که نیاز به نوعى رشد و روشن بینى به معنى درون بینى لازم است . جمله : و ان لنا فى کل خلف عدولا ینفون عنا تحریف الغالین و انتحال المبطلین ممکن است ناظر به خود ائمه اطهار باشد و ممکن است که ناظر به علما و عدولى باشد که همین مراقبت را درباره عقائد مردم نسبت به خود ائمه مى نمایند . به هر حال مبارزه با (( بدعتها )) منحصر به این نیست که مثلا کسى سنت و قانونى علنا به دین بندد و به معنى مشهور ادخال ما لیس من الدین فى الدین نماید . گاهى تدریجا طرز تفکر مردم نسبت به دین آنچنان عوض مى شود که تفکر اصلى مورد استیحاش مردم قرار مى گیرد . به هر حال منظور اصلى اینست که همانطور که قرآن فرمود : الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون از خارج دنیاى اسلام بر اسلام نباید ترسید , از داخل باید ترسید . ترس از داخل هم منحصر به این نیست که مردم به علل خاص شهوانى و غیره فسق و فجور کنند بلکه از نفاق داخلى , از نیروهایى که از مواجهه علنى با اسلام مى ترسند و ما سک اسلام به چهره مى زنند و هدفهاى پلید خود را زیر سرپوش شعارهاى اسلامى آنهم شعارهاى غلیظ و شدید با تهى کردن اسلام از درون و محتوا و ابقاء اندام و پوستها و با تغییر دادن مسیر و هدف و بالاخره با نوعى تحریف معنوى ( رک به ورقه هاى تحریف[ ( ( ۱ ) عملى مى سازند ] , از اینها باید ترسید و از فریب خوردن ساده دلان مسلمان از این گروه منافق سنگ اسلام بر سینه زن .

[ – ۱ در این ورقه ها آمده است] : تحریف معنوى , تصرف در تفسیر و توجیه مقصود لفظ است با حفظ لفظ , نظیر تفسیر و توجیهى که معاویه در داستان معروف : تقتلک الفئه الباغیه در مورد قتل عمار یاسر کرد . این تحریف معنوى بود . همچنین داستان ان الحکم الا الله که خوارج را به وجود آورد و شعار لا حکم الا لله بلند شد و على ( ع ) فرمود کلمه حق یراد بها الباطل یک نوع تحریف و تفسیر غلط از آیه قرآن بود که به عمد یا جهل شد و آنهمه مصیبتها در عالم اسلام به وجود آورد . و همچنین داستان حدیث : اذا عرفت فاعمل ما شئت .

امامت ؛ رهبری

در ورقه هاىیادداشت رهبرى و مدیریت بحث خوبى شده در فرق میان نبوت و امامت که اولى رهنمایى است و دومى رهبرى و همچنانکه رهنمایى دینى نوعى رهنمایى است که از افق غیب باید رسیده باشد , یعنى راهنما باید غیبى باشد رهبرى نیز چنین است , و اینکه پیغمبر اکرم و برخى پیامبران دیگر هم راهنما بوده اند و هم رهبر , و ختم نبوت ختم راهنمایى الهى است نه ختم رهبرى الهى .

در آن ورقه ها آمده است : امامت و نبوت دو منصب و دو شأنند و احیانا قابل تفکیک . بسیارى از پیامبران نبى بوده و رساننده وحى بوده اند ولى امام نبوده اند همچنانکه ائمه امامند و نبى نیستند ولى ابراهیم و محمد صلى الله علیه و آله هم نبى هستند و هم امام : انى جاعلک للناس اماما .

اکنون مى گوئیم که نبوت رهنمایى است و امامت , رهبرى وظیفه نبى تبلیغ است : و ما على الرسول الا البلاغ , ولى وظیفه امام اینست که ولایت و سرپرستى و رهبرى کند کسانى را که رهبرى او را پذیرفته اند .

مسئله امامت به معنى مرجعیت دینى در اسلام که پیغمبر اکرم در این حدیث متواتر فرموده است , جز این نیست که براى تفسیر قرآن و فهم قرآن و هدفهاى آن و توضیح و تشریح اهداف و معارف آن و مقررات آن و اخلاق آن , فهم ساده عرفى که هر که زبان عربى مى داند پس کافى است , کافى نیست . لهذا دیدیم که چه انحرافها پیدا شد از قبیل قول به تجسم که انکم سترون ربکم یوم القیامه کما ترون القمر لیله البدر .

حسبنا کتاب الله اینطور نتیجه مى دهد که نتیجه اش اشعرى گرى است و یا اعتزال است که هر دو مکتب , مکتب انحرافى بود . پس ائمه در واقع تکنسینهاى قرآن هستند در خارج از کشور ظاهر و محسوس که علمشان علم افاضى و لااقل تعلیمى خصوصى است . على علیه السلام در ذیل جمله هاى خطاب به کمیل فرمود : هجم بهم العلم على حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استوعره المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون .

[علم و دانش با بینایى حقیقى به ایشان یکباره روى آورده و با آسودگى و خوشى یقین و باور به کار بسته اند و سختى و دشوارى اشخاص به ناز و نعمت پرورده را سهل و آسان یافته اند و به آنچه نادانان از آن دورى گزینند انس و خو گرفته اند . ( ۱ )

ایضا در خطبه ۲ نهج البلاغه مى فرماید : هم] موضع سره و لجأ امره و عیبه علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه بهم أقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه … لا یقال بال محمد صلى الله علیه و آله من هذه الامه احد و لا یسوى بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا . هم اساس الدین و عماد الیقین الیهم یفیى ء الغالى و بهم یلحق التالى و لهم خصائص حق الولایه و فیهم الوصیه و الوراثه .

آل پیغمبر اکرم نگهدارنده راز نهان و پناه فرمان آن حضرت مى باشند و خزینه دانش آن وجود محترم هستند و مرجع حکمتهاى آن جناب و حافظ کتابهایش مى باشند و مانند کوههایى هستند براى دینش . حضرت رسول اکرم به کمک آنان پشتش را راست کرد و لرزش بدنش را زائل نمود … هیچیک از این امت با آل محمد صلى الله و علیه و آله طرف مقایسه نبوده و کسانى که همیشه از نعمت و بخشش ایشان بهره مندند با آنان برابر نیستند . آل محمد علیهم السلام اساس و پایه دین و ستون ایمان و یقین هستند . دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع کرده و واماندگان به ایشان ملحق مى شوند و خصائص امامت در آنان جمع و حق ایشان است و بس , و درباره آنان وصیت و ارث بردن ثابت است .

ایضا در خطبه ۴ مى فرماید : بنا اهتدیتم فى الظلماء و تسنمتم العلیاء و بنا انفجرتم عن السرار و قر سمع لم یفقه الواعیه این خطبه را حضرت بعد از کشته شدن طلحه و زبیر فرموده است ) : موقعى که در تاریکى گمراهى و نادانى بودید به سبب ما هدایت شدید و به راه راست قدم نهادید و بر کوهان بلندى سوار شدید و به واسطه ما از تیرگى شبهاى آخر ماه داخل روشنایى صبح گردیدید . کر شود گوشى که از فریاد رهنما پند نگرفته… .

ایضا در خطبه ۱۴۵ : و لن تأخذوا بمیثاق الکتاب حتى تعرفوا الذى نقضه و لن تمسکوا به حتى تعرفوا الذى نبذه فلتمسوا ذلک من عند اهله فانهم عیش العلم و موت الجهل هم الذین یخبرکم حکمهم عن علمهم و صمتهم عن منطقهم ( عن حکم منطقهم خطبه ۲۳۷ ) و ظاهرهم عن باطنهم لا یخالفون الدین و لا یختلفون فیه ( لا یخالفون الدین اشاره است به مقام عصمت و لا یختلفون فیه اشاره است به مقام علم , و این دو شرط در متخصصان الهى لازم است ) . فهو بینهم شاهد صادق و صامت ناطق . )

و هرگز به عهد و پیمان قرآن وفا نمى کنید تا کسى را که نقض عهد کرده و پیمان شکسته بشناسید , و هرگز به کتاب خدا چنگ نمى زنید تا کسى را که آنرا دور انداخته بشناسید . پس راه راست و وفاى به عهد و پیمان و کیفیت وابسته شدن به قرآن را از اهل آن درخواست نمائید زیرا ایشان زنده دارنده علم و دانش و میراننده جهل و نادانى هستند . آنانند کسانى که حکم ایشان شما را آگاه مى سازد از علم و دانائیشان , و خاموشى آنان از گفتارشان و ظاهرشان و از باطنشان . مخالف دین نیستند و در آن با یکدیگر اختلاف ندارند . پس دین درباره آنان گواهى است راستگو و خاموشى است گویا .

ایضا خطبه ۲۳۷ : هم عیش العلم و موت الجهل یخبرکم حلمهم ( خطبه ۱۴۵ : حکمهم ) عن علمهم و صمتهم عن حکم منطقهم لا یخالفون الحق ( اى العصمه ) و لا یختلفون فیه ( اى العلم الصافى المصیب ) هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام بهم عاد الحق فى نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منبته عقلوا الدین عقل وعایه و رعایه لا عقل سماع و روایه فان رواه العلم کثیر و رعاته قلیل .

آل محمد ( ص ) زنده کننده علم و دانایى و از بین برنده جهل و نادانى هستند . شما را آگاه مى سازد بردباریشان از دانائیشان , و ظاهرشان از باطنشان و خاموشیشان از راستى و درستى گفتارشان . حق را مخالفت نمى کنند و در آن اختلاف ندارند . ایشان ستونهاى اسلام و پناهگاهها هستند . به وسیله ایشان حق به اصل و موضع خود باز مى گردد و باطل و نادرستى از جاى آن دور و نابود مى شود و زبانش آنجا که حق آشکار شد بریده مى گردد . دین را شناختند شناختنى که از روى دانایى و رعایت نمودن است نه شناختنى که از روى شنیدن و نقل نمودن باشد و روایت کنندگان علم بیشمار و رعایت کنندگان آن کمند.

ایضا خطبه ۱۴۵ : و انه سیأتى علیکم من بعدى زمان لیس فیه شى ء اخفى من الحق و لا اظهر من الباطل … فالکتاب یومئذ و اهله طریدان منفیان و صاحبان مصطحبان فى طریق واحد لا یؤویهما مؤو فالکتاب و اهله فى ذلک الزمان فى الناس و لیسا فیهم و معهم و لیسا معهم .

[ زود است که بعد از من بر شما روزگارى بیاید که چیزى در آن پنهانتر از حق و درستى نبوده و آشکارتر از باطل و نادرستى نباشد … پس قرآن و اهل آن در آن روز دور انداخته شده و در میان جمعیت نیستند و این هر دو با هم در یک راه یار هستند و کسى قرآن و اهلش را احترام نکرده نزد خود نگاه ندارد . پس قرآن و اهل آن در آن زمان در بین مردم بوده و با ایشان هستند و ( در عین حال ) در میانشان نبوده و با آنها نمى باشند .

روابط عمومی دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه های آزاد اسلامی استان مازندران /

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *